گيس گلابتون

یک استاد خیالی

ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۱۲ مرداد ۱۳۸۷

کامنت های این پست تشویقم کرد بنویسم چند خط؛ خصوصا آخرین کامنت. حس خوبی بهم داد، حس استاد نقاشی بودن. حس با خاصیت بودن، چون استادای نقاشی غالبا بی خاصیتند. در ضمن اگه مثل اون خانم دنبال کلاس نقاشی هستید، کلاسای دانشکده هنر به عنوان مستمع اولین گزینه پیشنهادیه، بعدش کلاسای گروهی فرهنگسراها، که زیر نظر نیستید و خودتون حستون رو پیدا می کنید. بعد کلاسای خصوصی. کلن سبک کاری اساتید خصوصی متعلق به خودشونه، یک هو می بینید نقاش شدید اما نقاش بی احساس. یعنی حستون مال خودتون نیست، اون چیزیه که استاد بهتون القا کرده. کارتون می شه مصنوعی اندر مصنوعی. کار باید اس و قس داشته باشه، از اساس نقاش باشید. ببینید، بشنوید، بخونید، گالری و نمایشگاه برید. زوری نقاش نمی شید، اگرم بشید کسی جز مامان و باباتون تاییدتون نمی کنه. اگه حسشو ندارید نرید سراغش اصلا!

- - -

وقتی یکی دور و بر آدم ترمز بزنه می دونید یعنی چی! یعنی فاجعه. پس لطفا ترمز نزنید! لطفا! به خودمم هستم البته. زندگی جریان داره. اگه ترمز بزنید وابستگان شما در کنار شما رنج زیادی رو متحمل خواهند شد.

- - -

من به شدت درگیر پایان نامه امم. فشار کاری وحشتناکه و من بی تفاوتم. بابا هم می خواد بنایی راه بندازه و من قصد دارم تو کار بناهه هم دخالت کنم. مسافرتم می خوام برم. اول شهریور باید پایان نامه خیالی ام رو تحویل بدم، اول مهر هم دفاع کنم. خلاصه شلم شوربا. التماس دعای مخصوص داریم.

۱ پاسخ برای "یک استاد خیالی"

1 | فلك

۱۳ مرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۴۶ ق.ظ

مثل من، كه كلاس نديده هم خطم خوبه هم نقاشيم!

دسته‌ها


  • گلاب: I appreciate your comment but hardly try not to struggle about Politics and Religion here. The discussion may not be safe enough and brings lots of mi
  • مهدی: نمی شه به کسی در مورد اعتقاداتش خرده گرفت ولی بهتره که همیشه سخن دو طرف قضیه شنیده ب
  • گلاب: من تعصبی روی هیچ دانشگاهی نداشتم، در موردشون هم احساسی برخورد نمی کنم. حالا اینکه ا