Mehr

مصاحبه کاری

Posted by: زهرا on: ۳۰ تیر ۱۳۸۷

به ذهن خلاق نیازمندیم!!

رزومه فرستادم به این شرکت خودشیفته که آگهی انگلیسی روی کاغذ آ۳ پرس شده به در و دیوار دانشکده زده. بعد یکی دو هفته سه شنبه پیش بهم زنگ زدند، یک آقای بد اخلاق پشت خط بود و من بی حوصله تر از همیشه بدون هیچ انرژی ای جواب دادم، به اصطلاح استارت بی اعتمادی زده شد. قرار شد روز چهارشنبه ساعت ۱۰:۳۰ برم شرکت. گفتم باشه اما یادم نبود که چهارشنبه ولادته و قراره با دوستای بابا بریم به دامان طبیعت و پناهنده بشیم، نه یک روز که سه روز!

صبح چهارشنبه بهونه آوردم اما بابا اینا اعتقاد داشتند که بهتره برم (اینجور مواقع همه برنامه های دنیا می تونه بهم بخوره که من یک مصاحبه کاری رو از دست ندم). ۸ صبح همه حاضر آماده بیرون رفتن، که به شماره ای که روی گوشی ام افتاده بود زنگ زدم. دو بار، برنداشتند، مطمئن شدم که شرکتی ها فهمیدند که اشتباه کردند.

راه افتادیم و رسیدیم به باغ، همه سرحال و قبراق، اگر هم نبودند هم تمش رو می اومدند. این دوستای بابام اصطلاحا با هم ندار اند. هیچ چیز مخفی ای از هم ندارند. دوره شون بیشتر از ۳۰-۳۵ سال دووم آورده. منهای سالهای همکلاس بودنشون. واسه همینه که به خوداشون بیشتر خوش می گذره تا به ماها.

ساعت ۱۱:۱۵ بعد از سر کشی به درختای شاهتوت باغ به این امید که چندتا دونه دم دست برای من مونده باشه، اومدم توی آلونک و به گوشی مهجورم نگاه انداختم. دو تا missed call داشتم از اون شرکته! خیلی بیکارید! ملت در بدر دنبال تعطیلی می گردند و شما روز تعطیل اومدید شرکت. رگ خوش بینی همیشگی ام گل کرد و به نظرم اومد که خواستند به قولشون وفا کنند. مرامی زنگ زدم به شرکت و گفتند که کسی شرکت نیست. ۵شنبه یا شنبه زنگ بزنید. چشم!

دیروز زنگ زدم بهشون، و دلیل آوردم که صبح چهارشنبه زنگ زدم و شما نبودید، گفتند برای مصاحبه جدید بهتون زنگ می زنیم. یک ساعت بعد زنگ زدند و قرار ۲:۳۰ بعدازظهرش رو گذاشتند. یادی کردم از منشی خودمون و قرارای حساب کتاب دار شرکت سابق.

ساعت ۲:۴۵ رسیدم شرکت، طبق معمول بر حسب توصیه های مامانم مراقب بودم تا همه جا رو برانداز کنم و ببینم اوضاع از چه قراره، شرکته چجوریاس. کف سالن سرامیک طرح سنگ و اتاقا پارکت، مبلهای سفید چرمی توی سالن ورودی و صندلی های یوغور مشکی توی اتاقا. بوی رفاه یا اسپانسر گردن کلفت می اومد. شرکت خلوت بود و من احساس کردم همه مرخصی تابستونی هستند. برق هم رفته بود و اینم یه گزینه می تونست باشه.

“منتظر شید تا صداتون کنند”. اوکی! صدامون کردند، رفتیم طبقه بالا، باز هم احتیاط. راهنمایی شدم به اتاق کنفرانس. با همون خصوصیات طبقه پایین. نشستم و آگهی گلاسه شده به زبان انگلیسی رو زیر شیشه میز دیدم. یا تازه کارین یا تازه نفس. ایندفعه بوی مهد کودک می اومد ناجور!

یک آقای ریشو با کامپیوترش و انگشتر عقیق در دست راست و لباس انداخته روی شلوار اومد تو و روبرو با یک صندلی فاصله نشست. حالا دیگه بوی اسپانسرشیپ از حوزه علمیه قم می آومد. عذر خواهی کرد که برقشون رفته. “خواهش می کنم!”. کاغذی روی میز گذاشت و جعبه دستمال کاغذی سیصد تایی رو گذاشت جلوش، حرکت بچگانه ای بود، عدم اعتماد فریاد می زد.

پرس و جوی کاری و طاقچه بالا از طرف من، به همراه چاشنی شکسته نفسی. هر از گاهی یه نگاه به جعبه دستمال کاغذی سیصد برگ می انداختم، کم کم هل داده شد به جلو، حالا من تیکه بیشتری از کاغذ رو می دیدم.

از خانواده ام هم باید می گفتم. کوتاه بیاید! بوی حراست و گزینش و دولتی مآبی می اومد. پنج دقیقه آخر مصاحبه هم که به زبان انگلیسی بود به این بهانه که روزا توی شرکت مکالمه ها به زبان انگلیسیه. و در آخر تعارف شدن یک بشقاب بیسکویت هانی بای شیرین عسل. مرسی صرف شده، من فقط می خوام برم!

- – -

از اونجا رفتم شرکت خودمون و بچه ها رو دیدم. این دو تا شرکت چندتا کوچه با هم اختلاف داشتن. اونجا هم برق رفته بود. تا می شد با نغمه رییس سابقم خلوت کردم. گفتند پروژه جدید تعریف شده و به هوش مصنوعی ات نیاز داریم.

دوتایی از همه چیز گفتیم، از زمین و زمون. طوری که تمام موج منفی شرکت قبلیه از سرم پرید و اومدم خونه.

۲ Responses to "مصاحبه کاری"

1 | شیخ الشیوخ

تیر ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۱ ب.ظ

شاید میزان حقوقشان موج منفی را نابود می کرد ؟؟

2 | زهرا

تیر ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۷ ب.ظ

هنوز میزان حقوق تعیین نشده اما فک می کنم باید خیلی اطو کشیده کد بزنم! برا همین بهش خیلی فکر نمی کنم حتی اگر حقوق خوبی داشته باشه..

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items