Mehr

خانوم شدن*

Posted by: زهرا on: ۱۰ تیر ۱۳۸۷

بعد مدتها دارم میل می کنم به سمت خانوم شدن. خیلی دیگه دانشجو شده بودم بد بود!

در راستای تحقق این هدف، چند روز پیش یه سری به سایت L’Oreal زدم ببینم دنیا دست کیه. در مورد این برند توضیح اینکه بر خلاف ما که این کلمه رو اورآل می خونیم، خود فرانسوی ها لوریل می خونند، شاهدش هم توی سایتش موجوده؛ توی ویدیوهایی که گذاشتند یه آقایی با لحظه غلیظ فرانسه می گه لوریل. توضیح دیگه هم که مسلما می دونید اینه که با گشت زدن توی این جور سایت ها می شه محصول آرایش بهداشتی مطلوب رو انتخاب کرد و حتی روی یه صورت سوری تست کرد و بعد با اطمینان اون رو خرید. البته این قرطی بازی ها توی ایران هنوز باب نیست. خصوصا با این پهنای باند محدود.

گشتم و یک چیزایی پیدا کردم و رفتم توی مغازه مربوطه که بگیرمش، و با این حقیقت بامزه مواجه شدم که جنسای موجود در ایران آپ تو دیت تر از جنسای موجود در سایته! (برند Excellence داره از رده خارج می شه و جاش یه برند جدید به اسم Casting می آد). آقاهه کلی تعجب کرد و گفت غالبا ملت توی مغازه جنسشونو انتخاب می کنن نه توی سایت! جوابی نداشتم بدم، دروغ که نمی گفت. یا من از فضا اومده بودم یا اون آقاهه. خلاصه یه چیزی برای خودم انتخاب کردم و اومدم خونه، حالا هی فکر می کنم برم پسش بدم یا عوضش کنم، از بس که بی ریخته. بالاخره سایت رو برای یک چیزی گذاشتن دیگه.

- – -

بانک صادرات شاید اولین بانکیه که سیستم بانکداری اش رو نمره ای کرده، یعنی شما اول نمره می گیرید بعد می شینید تا صداتون کنند.

از اونجا که دودره بازی و میون بر زدن تو خون ما ملت با فرهنگه و اگه ازمون بگیرندش انگار یه چیزیمون گم شده، وقتی می ری توی بانک و شماره می گیری با یه تعداد آدمی مواجه می شی که بهت می گن «شماره نمی خوای؟» منظورشون نوبته. و خوب مسلما وقتی نگاه می کنی شماره توی دست اونا از مال تو خیلی کمتره پس حتما می خوای! گاهی حتی صفها انقدر طولانی می شه که ملت مجبور می شن توی سطل زباله دنبال شماره های بی استفاده و کمتر از مال خودشون بگردند و عجیب اینکه توی این سطلهای زباله بعضا شماره هایی بهتر و حتی با اختلافات نجومی با شماره خودشون پیدا می کنن! تازه واسه بغل دستی هاشونم پیدا می کنن (یعنی من!)، تو این شرایط نه می تونی بگی نه، نه اینکه شماره سطل زباله ای قابل تحمله، اونموقع است که نفس اماره غلبه می کنه و مجبور می شی تا زمانی که نوبتت بشه شماره هه رو از گوشه اش بگیری رو هوا که به لباست نخوره و لباست زبونم لال سطل زباله ای نشه!

اما میونبر زدن من از اینها هم بامزه تر بود. دو دسته پول داشتم و غالبا هم از پول قلمبه می ترسم، برای همین نوبت گرفتم که بهم چک مسافرتی یا همون تراول بدن. شماره من ۲۲۲۰ بود و شماره ای که داشتن می خوندن ۱۸۸۳! من روبروی باجه شماره ۳ بودم، دیدم هی می خونن: شماره ۱۸۸۳ به باجه ۳! کسی نیومد، شماره ۱۸۸۴ به باجه ۳، بازم کسی نیومد، شماره بعدی اومد اما باز تا ۱۸۸۸ کسی نیومد. این شماره رو که خوند من دویدم جلوی باجه، آقای باجه دار گفت شماره رو بدید، من یک کم نگاه کردم و خندیدم گفتم ندارم، شماره خودمم از روی زمین(!) پیدا کردم! :d یک کمی تامل کرد و بلند داد زد که: شما رفتی اشتباهی شماره سپهر [حساب اعتباری] گرفتی، می بایست بری سنتی بگیری! من با تعجب نگاه کردم! ولی آقاهه از من زرنگ تر بود، یک کم صبر کرد و گفت واسه این گفتم که این آقایی که بغل دستت بود و الان رفت به اینکه بی نوبت اومدی اعتراض نکنه! چون راستشو گفتی! خوب حالا کارت چیه؟ d:

کارم که راه افتاد یه خانمی اومد بغل دست من تا از آقای بانک دار یه سوالی بپرسه، آقاهه به خانمه گفت: خانم صبر کن من اول کار دخترخاله ام رو راه بندازم بعد جواب شما رو بدم! بامزه بود خلاصه!

- – -

برای دو سه روز می رم مشهد، قول می دم جای هر کیو که دلش خواست خالی کنم.  ;)

- – -

* ادیت شد فراوون

۸ Responses to "خانوم شدن*"

1 | دختر بابایی

تیر ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۲ ب.ظ

سلامممممممممم:)
پس پسرخاله هم شد.. اونم چایی نخورده :دی
مشهد خوش بگذره مادر

2 | AFT

تیر ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۵ ق.ظ

Mosaaferat khosh begzare. Jaaye maa ram khaali kon:)

3 | زهرا

تیر ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۵ ب.ظ

مرسی ازتون. حتما همینطور بوده.

4 | فلک

تیر ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۱ ق.ظ

فاکری، تو با من کلاس نداشتی؟؟؟ کجایی بابا؟

5 | پدرام

تیر ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۱ ب.ظ

بانک صادرات آخرین بانک هستش که این کارو کرده!!!!!!! منظورتون از سوری همون صوری هستش دیگه؟

6 | زهرا

تیر ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۵:۰۴ ب.ظ

معلومه بلدید ایراد بگیرید

7 | م.ل

تیر ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۶ ق.ظ

یکی از ایده های من توی زندگی اینه که طبیعت به همه استعداد یکسان برای زندگی کردن می ده ، مگر اینکه تصمیم به نیستی اونها گرفته باشه. البته منظور جمع کل همه ی توانایی هاست نه در یک مورد خاص. یکی از موارد نقیض این مورد مطمئنا شمائید.
هم در درس
هم در ایدئولوژی
هم در شور زندگی
و هم در همه چیز سرآمدید…
موفق باشید

8 | زهرا

تیر ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۸ ق.ظ

ولی من به شخصه اعتقاد دارم که آدم ها رو با ظرف و قالبی که توش جا می گیرن می شه محک زد. کسی که دنبال هنجار شکنی باشه و قالب های متعارف رو بشکنه خود به خود خیلی چیزها نصیبش می شه.
از طرفی ناگفته نماند که سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت گیر!

ممنونم از تعریفتون، امیدوارم اینطور که می گید باشه. کلی انرژی مثبت بود : )

Comment Form

Categories


  • طلا: سلام.کاملا موافق با نظرتون هستم.پائلو کوئلو کسیه که کتابهاش واقعا قابل خوندنه و آد
  • amjad: Be dastboose bahär miravim tä tavalode tabiàt rä be ou tahniyat goeim va àz ou bekhähim tä dar soure khod bedamad va beshärat dahad ke Adamhä
  • genesis: Hello, as you can see this is my first post here. Hope to get some assistance from you if I will have some quesitons. Thanks in advance and good luc

Google Reader Shared Items

    Shared Items