از هر دری

به سلامتی مقاله من داره به سرانجام می رسه. دکترمون مسافرته، اما هنوز پیگیر کار منه، یک کلمه هم بهم نمی گه چرا دیر کردی، آخه من با زن و بچه اومدم مسافرت یکم خوش بگذرونم! اقرار می کنم که خیلی دانشجوی بدی بودم براش!

- - -

امروز صبح یک کیف پر از مدارک گم شد. کیف بابام. از اون اتفاقات غیر مترقبه ناگهانی بد. از صبح مشغول باطل کردن کارت سوخت و کارت بانک و از این صحبتا هستیم. البته هستند. من نظاره می کنم و یک کمی هم غصه می خورم.

- - -

آخرین امتحان من شنبه است. آخرین روزهای درس و دانشگاه شاید توی این مملکت. بنده اینجا کتبا اعلام می کنم که قصد دکترا خوندن تا یک سال دیگه و در این مرز و بوم رو ندارم. روی این موضوع تا حدی استوار هستم که مهرنوش می خواست صدای من رو حین گفتن این بیانیه ضبط کنه!

تا خدا چه بخواهد.

۴ نظر to “از هر دری”

  1. خانم دكتر منصوري، چه شود!

  2. خب به من چه؟ من خودم ۱۰۰۰ تا اعصابم خورده. امروز بنا بر اصل ۴ نسخه اصول علمي كه پيچونده بودين خواستيم توجه كسي كه توجهمونو جلب كرده بود جلب كنيم كه فكر كنم همچين زياد جالب نشد. حداقلش اينه كه خودم افسردگي گرفتم. ميگم بد نيست قبل از اينكه اين اصول علميتونو پابليش بفرمايين يه تستي رو موشاي آزمايشگاهي بكنين…

  3. چه اسم خوشگلی داری اولن! اگه اسم راستکی ات این باشه.
    ثانیا فکر می کنم شما یکم لطیف برخورد کردین. این نسخه احیانا از نوع ذکورش بود، نوع اناثش می شه اینکه اگه کسی توجهتون رو جلب کرد بهش بی اعتنایی کنید و برید سر وقت کار خودتون خودش خوب می شه!
    من برای اناث بیچاره هیچ راه بهتری سراغ ندارم که وقتی یکی توجهشون رو جلب کرد یه جوری تلافی کنن که افسرده نشن : )

  4. سلاممممممممم:)
    اگه بند و بساطتو جمع کردی و از این مملکت رفتی که هیچ.. وگرنه هیچ تضمینی وجود نداره مث من دو سال دیگه به صرافت همینجا درس خوندن نیفتی

نوشتن نظر