از هر دری
به سلامتی مقاله من داره به سرانجام می رسه. دکترمون مسافرته، اما هنوز پیگیر کار منه، یک کلمه هم بهم نمی گه چرا دیر کردی، آخه من با زن و بچه اومدم مسافرت یکم خوش بگذرونم! اقرار می کنم که خیلی دانشجوی بدی بودم براش!
- – -
امروز صبح یک کیف پر از مدارک گم شد. کیف بابام. از اون اتفاقات غیر مترقبه ناگهانی بد. از صبح مشغول باطل کردن کارت سوخت و کارت بانک و از این صحبتا هستیم. البته هستند. من نظاره می کنم و یک کمی هم غصه می خورم.
- – -
آخرین امتحان من شنبه است. آخرین روزهای درس و دانشگاه شاید توی این مملکت. بنده اینجا کتبا اعلام می کنم که قصد دکترا خوندن تا یک سال دیگه و در این مرز و بوم رو ندارم. روی این موضوع تا حدی استوار هستم که مهرنوش می خواست صدای من رو حین گفتن این بیانیه ضبط کنه!
تا خدا چه بخواهد.
۲۷٫ خرداد ۱۳۸۷, ۱۵:۱۰
details & comments (4)
Posted in: خودمونی
The permalink address (URI) of this photo is: http://tarsimm.com/archives/118

