ارسال شده توسط گلاب در تاریخ: ۲۲ خرداد ۱۳۸۷
روزی روزگاری زنی بود که گلایه می کرد هر روز از ارتفاع اسباب خانه من کم می شود! شوهر به او می خندید و به او می گفت که دچار توهمی!
زن عاقبت روانه بیمارستان شد و مرد اسباب خانه را عوض کرد تا برای زندگی جدیدش آماده شود.
3 | دختربابایی
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۳:۰۳ ب.ظ
سلاممممممممم:)
اوه مای گاد! عجب کلاه گشادی سرش رفته خداییش!
4 | دختربابایی
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۳:۰۳ ب.ظ
یادم باشه حتمنی یه متر تو خونه داشته باشم برای موارد مشابه!!
5 | رضا عظيمي
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۶:۲۵ ب.ظ
داستان از لحاظ منطقي پذيرش ندارد.
———
مباركه اين خونه جديد.. حالا كه دامين گرفتي چرا تم رو عوض نمي كني؟
6 | زهرا
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۴۶ ب.ظ
شاید حق با شماست. اما این فقط یه نقل قول بود. بین احساس و منطق قضیه فاصله ی زیادیه. از این لحاظ با ذهن خواننده اش بازی می کنه.
-
اینو خیلیا گفتن. شخصا رنگ سبز بالای صفحه رو دوست دارم. اما اگه یه تم دخترونه با فونت ریز پیدا کنم عوضش می کنم.
8 | زهرا
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۲۴ ب.ظ
حق با شماست. ولی بدی ماجرا زمانیه که مدعی ای پیدا بشه که ادعای خیرخواهی هم داشته باشه ولی از درون سعی داشته باشه از خلا موجود به نفع خودش استفاده کنه. از جمله می شه گفت شخصیت گرفتن و یا بزرگ تر شدن کاذب. به هر حال مسیر دادن به آدم ها اون هم در شرایط استیصال کم نمی چسبه!
متاسفانه از این دست آدم ها کم نیستند. تنها می شه آروز کرد که به اشتباهشون واقف بشند.
9 | فلك
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۱۰ ق.ظ
ميشه آرزو كرد كه گيرشون نيفتاد، از نظر منه پسيميستيك كه همه اينجورين :(( همون خانم دكتر منصوري كلاسش بيشتره!!!!