ارسال شده توسط زهرا در تاریخ: ۰۳ خرداد ۱۳۸۷
الان ساعت ۱۱ شبه و من فردا ساعت ۸ صبح باید یه مقاله ارائه بدم که هنوز حتی نمی دونم تیترش چیه. اینقدرام البته اعصابم آروم نیست که ریسک کنم تا این حد، منتهی هم مقاله و هم پاورپوینتش که حاضر و آماده از اینترنت دانلود کرده بودم گم شده! و الان دارم سعی می کنم با اینترنت دایال آپ هوشمند هردوشون رو پیدا کنم! خدا بخیرکنه. با خودم فکر کرده بودم یه ساعته آخر شب می خونمش و تخت می خوابم! فردا هم با اعصاب فولادین می رم ارائه اش می دم جوری که از هیچ جنبنده ای حتی یه سوال کوچولو هم درز نکنه.
تا حالا چه می کردم آخه؟ داشتم مقاله ام رو برای فردا آماده می کردم. قرار بود من صبح چهارشنبه نه حالا صبح پنج شنبه بدم استادم سر فرصت بخوندش، منتهی امروز کلی ایده جالب به ذهنم رسیده و مقاله ام کلی تغییر کرده. نمی دونم فردا استادم چطوری می خواد بخوندش و بفرستیمش بره. سردرد بی وقته که به کلشون اضافه شده. رسما نمی تونم تمرکز کنم.
راستش اینجور وقتا خیلی چیزا برام مسخره می شن. خیلی چیزا که تو مواقع عادی برام دغدغه ان رو الان خیلی راحت تر می پذیرم. یا اصلا نمی پذیرم. حتی بعضی از ترس های ریشه دارم می آد سراغم، جلوس چشمهام، یه دور می رقصه و بعد دود می شه می ره هوا.
الان که می بینم وقتی که قراره ثمره تلاشم فردا جواب بده و با یه غفلت کوچولو یا یکمی استرس همه چیز ممکنه به باد بره، دیگه هیچ چیز غیر از خودم مهم نیست. غیر از الان! همین لحظه.
شاید اینجا جزو معدود جاهاییه که منِ ناموفق خسته راحت می تونه حرف بزنه. اینجا با هیچ کسی رو در رو نیستم و نمی دونم که کی اینجا رو می خونه، اما حداقل می دونم که اون یه درصدی کمی رو که رو می شناسم که اینجا رو می خونن و برام مهمن رو دوست دارم.
- - -
خلاصه اینا رو گفتم که اگه صبح فردا ساعت ۸ صبح ارائه ندارید و اگر هم دارید می دونید موضوعش چیه، و تازه یه مقاله نانوشته هم رو دستتون نمونده که فردا مهلت آخرش باشه، و روتون هم نمی شه با این همه تاخیر برید به استاد نشونش بدید کلی واسه خودتون خوشبختید، اگه سرتون هم درد نمی کنه که دیگه پادشاه دو عالمید!
البته من دوتا شانس عمده دارم، یکی اش اینه که استادم داور اون کنفرانسه است و اگه الان بگه قبوله یعنی احتمال زیاد یعنی قبوله. دومی اش اینکه استاد ارائه فردا منو می شناسه.
با این اوصاف انگار منم قاطی خوشبختا.
1 | شایلین
امیدوارم کنفرانست خوب بشه. از وبلاگت خوشم اومد.زاویه دیدتو دوس داشتم. در شمن….منم یه وقتایی همینتوری واسه پرزنتیشنا آماده میشم!
2 | ن
اینو یک چک بکن http://mosharaka.net/CSC مال اردن هستش البته با اسپانسرشیپ IEEٍE نه زیاد خوبه نه زیاد بد
3 | زهرا
مرسی فکر کنم آخر مجبور شم بفرستمش کنفرانس خارجی. باید ببینم مقاله ام چی در می آد.
عمان جای استراتژیکیه! ; ) خوبیش اینه که نزدیکه. خودش خیلی مزیته. باید ببینم آخرش استادم چی می گه. به اون باشه یه راست می فرستتم لس آنجلس یا پکن!
6 | ناشناس
آره اردن بود: امان! ور دل ارض موعود!! به مکان زیاد توجه نکن! affiliation مهم تر هستش! برای رده ی کاری تو چند CFP دارم که می فرستم برات. ضمنا گفتی لس آنجلس! گول این کنفرانس worldcomp۲۰۰۸ لاس وگاس را نخوری احیاناً! مشکل affiliation داره!
7 | زهرا
با دوستم داشتیم می گفتیم مشکل این کنفرانسه اینه می خوای بگی مقاله ات رو فرستادی کنفرانس مثلا mosharaka! منم که مقاله اولمه و نوکیسه..
چرا call for paper نداره؟
10 | دختربابایی
سلاممممممممممممممممم:)
پس شدی مثل سه پلشت آید و زن زاید و مهمان ز در آید؟! نه عزیز دلم.. اتفاقن وسط این همه شلم شوربا همیشه یه دلیل خوب واسه خوشبختی پیدا میشه
من هر وقت یادم میاد که موضوع سمینار فازیمو درست روز قبل از سمینار عوض کردم و صب یه ساعت قبل از سمینار هنوز نصف مقاله رو نفهمیده بودم خنده م میگیره به جون خودم
11 | زهرا
۶ خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۳۵ ب.ظ
سلام خانوم. نیستی کم پیدا شدی.
والا ارائه من هم خیلی شاهکار نبود. من امروز حدود ۸:۳۰ صبح باید ارائه می دادم. اسلایدهای من تازه ۸:۴۰ آماده شد و من ظرف ۵ دقیقه مرورش کردم و رفتم سر کلاس! طفلک استاد. اما ارائه های اینجوریم از اونایی که کلی روشون وقت می گذارم خیلی بهتر می شه.
ارائه دیگه ام هم همینطور بود، با این تفاوت که خود استادم کلاس رو واسه چند دقیقه تعطیل کرد که اسلاید های من آماده بشه!
14 | مامان ایلیا
موفق باشی بابا تو که اینقدر مطمئن هستی دیگه چرا استرس داری فکرشو نکن
15 | زهرا
کتی جان گزارش نهایی رو می آرم تو وبم ; ). خوشوقتم که جزو خوشبختها هستید آقای علیرضا. مرسی مامان ایلیا جون.