انجمن ماشین بینایی ایران
دیروز (یعنی می شه پریروز) با هدیه رفتیم گردهمایی سالانه (یا هر چند وقتانه) انجمن ماشین بینایی ایران (در حقیقت بینایی ماشین یا همون Machine Vision خودمون). خوب اونجا فاز جمع بالا بود چون هر چی متخصص و استاد بینایی ماشین شما ممکن بود بشناسید اونجا جمع بودند (البته به جز یدونه خانم دکتر که ما می شناختیم و نبود و احیانا نبودنش کلی علت داشت). اساتید علم و صنعت هم اونجا بودند. دکتر فتحی، کبیری و سریانی.
ظاهرا ما رفته بودیم که در اون گردهمایی شرکت کنیم اما باطنا رفتیم که به دکترمون رای بدیم که توی انتخابات هیئت رییسه رای بیاره.
بالاخره انتخابات برگزار شد و من از اونجا که هنوز ارشد نگرفتم حق رای نداشتم، اما خوب وسط اون هیر و ویر و جو سخت انتخاباتی بهانه ها فراوون بود واسه اینکه من مجوز داشته باشم که رای بدم. از جمله اینکه من تا چند ماه دیگه دفاع می کنم و یا اینکه «ببین زهرا فکر می کنی همه این دخترایی که اومدن اینجا ارشد گرفتن یا دکترن؟ همه مث تو ان!». خلاصه به هر بهانه رای دادیم و من با توجه به عرق ملی گرایی ام به دکتر فتحی هم یه رای دادم.
رای ها رو خوندند و استاد ما یکی از ۳ نفری شد که ۲۲ تا رای آورده بود، و کلن باید ۵ نفر انتخاب می شدند. هدیه که نا امید شده بود به من می گفت که رای مون هیچ اثری نداشت، اینهمه هلک و هلک کوبیدیم اومدیم اینجا! گفتم هدی جان انتخابات ریاست جمهوری نبود که، اگه نیومده بودیم که استاد همون ۲۲ تا رو هم نمی آورد!
خلاصه کلی احساس مفید بودن کردیم و به به و چه چه، که بنا شد از بین این سه نفر یک نفر رو به عنوان عضو علی البدل انتخاب کنند. اسم سه نفر رو روی کاغذ نوشتند و یه دونه کاغذ آوردن بیرون. اسم رو خوندن: دکتر ج. دکتر ما!
من به هدی: فکر کن بکوب بکوب پاشدیم اومدیم زیر این بارون تا تربیت مدرس، دکترمون بالاخره عضو علی البدل شد. گفت نه زهرا ببین دکتر بالاخره یه لبخند رضایت بخشی داره می زنه، خیلی هم انگار اوضاع بد نیست!
خلاصه عضو انجمن ماشین بینایی هم شدیم و یه چایی تلخ هم نصفه و نیمه خوردیم (یادشون رفت بهمون شیرینی تعارف کنن) و اومدیم بیرون.








